آدم های این دور و بر ...

:)


اکثرا زخم های روحی خوب نمیشن ، فقط بسته به عمق شون ، یا بخاطر تکراری بودن کمرنگ میشن یا سری ها شون هم با تغییر شرایط کم اهمیت یا فراموش میشن ! 

امان از زخم های کمرنگی که گاهی با یه خواب یا یه آهنگ و خاطره سر باز میکنن و میشن دلتنگی ! 

و دلتنگی یکی از درد هایی که آدم های این دور و بر هنوز براش مسکنی پیدا نکردن !



این دنیا اونقدر خوش حساب نیست که بیاد جلوی در تون بدهی ش رو بده ! اگه طلبی ازش دارین باید خودتون برید دنبالش .


:)



به نظرم اونی که بی تفاوت تره سخت تر دل می بنده ، و اونی که سخت دل می بنده سخت می تونه دل بکنه !


:)




چه خوبه که تو این آشفته بازار نسل این گونه از آدم ها هنوز منقرض نشده ! 


:)



نمیدونم اسم ش رو حکمت خدا میزارن یا چی !؟ ولی بدترین حالی که تجربه میکنی اون زمانیه که خدا یه چیزی رو تو مسیرت بزاره ، بعد باهاش آشنا میشی ، اون موقع که خوب باهاش انس گرفتی یهو ازت جداش کنه ! جوری که هیچ رد و نشونی ازش نمونه ! 

اون وقت تو می مونی و چند تا خاطره و یه آهنگ که وقت و بی وقت تو ذهنت پلی میشه تا اون خاطرات به طور عذاب آوری واست مرور بشه ! 


:)



خیلی از آدمهای این دور و بر برای رسیدن به هدف شون ، راه خلاف رو انتخاب میکنن چون فکر میکنن راه خلاف اونا رو زود تر به مقصد شون میرسونه ، با این که نسبت به اون راه اطمینان ندارن و میدونن که ممکنه به مشکل بربخورن ! 

اگه قراره از راهی به هدفی برسیم چقدر خوبه که اون راه ، راه سالم و بی دغدغه برامون باشه ... 

زودتر رسیدن اون قدر ارزش نداره که بخواهیم آرامش رو از زندگی مون هرچند برای چند دقیقه بگیریم ... 

صبور باشیم ... 


:)



یه کشف جدید کردم خواستم شما هم در جریانش باشید !

دنیا(ی) + فانی = دنیا(ی) فانی : دنیایی که همه چیز توش جنبه ی فان داره .

پس زیاد از بد روزگار دلخور نباشید و خودتون رو بخاطرش ناراحت نکنید :) 

غم دل تون کم ... 


:)



آدمهای عینکی دنیا رو از پشت چشم هایی میبینن که پشت ِیه ویترین ِاجباری گذاشتن ، شاید عادت کردن به چیز های اجباری یکم سخت باشه . ولی بلاخره آدم خودش رو با شرایطی که مناسب شه وفق میده ! آدم های عینکی چون از عینک زیاد استفاده میکنن براشون عادی میشه ، بعد از یه مدتی دیگه اون عینک ُروی صورت شون حس نمیکنن ، میشه جزئی از اعضای بدن ِشون ؛ تا وقتی که هست دیده نمیشه ، اما وقتی نباشه یه چیزی کمه ، یه مشکلی هست ! 

شاید داستان ما با آدم های این دور و بر هم ، همین باشه وقتی که هستن چون زیاد هستن (زیادی نه !) کمتر به چشم میان ! ولی همین که یه مدتی دور یا کمتر باشن ، نبودن ِشون با تمام وجود حس میشه ! 

بین آدم های دور و بر مون بگردیم ببینیم نبودن کدوم ها ناراحتی آوره ؛ قدر شون رو بیشتر بدونیم . بدونیم امکان داره یه روزی از هم جدا بشیم . اون روز خاطره ی بد از هم نداشته یا کمتر داشته باشیم ... :)

* قسمتی از مثال ، از سریال ساختمان پزشکان ! 
+ ادامه داره ... 


جدیدا چیزایی مد شد که کاراییش خیلی زیاده ولی خیلی خوب نه ! 

مثلا الان تو جدول رده بندی مد ها سه کلمه (کنار هم) صدرنشین هستن ؛ دروغ ! سیگار ! طلاق ! 


از هر کس در مورد بپرسی ، دروغ رو زشت و ناپسند میدونه ولی تو خیلی از کار هاش از دروغ به عنوان یه کار راه بنداز استفاده میکنه ! یه سری ها هم که یه جمله قصار درمورد دروغ ساختن (: تو این دوره زمونه اگه دروغ نگی هیچ کاریت پیش نمیره !!) که باهاش همه ی دروغ ها شون رو توجیح میکنن ! 

جدیدا اکثر آدم های این دور و بر عادت کردن به یه رول ِسفید ِرنگ ِدودی ! با قدیمی های سیگاری کار ندارم ؛ ولی نمیفهمم چرا کم سن و سال ها بهش وابسته میشن ! شاید برای اثبات بزرگی شون ! 

بخاطر رشته تحصیلی م با موضوع طلاق خیلی برخورد داشتم ؛ قبل ترها خیلی توجه نمیکردم ، ولی وقتی به دور و برم نگاه کردم دیدم آمار طلاقی ها و در شُرف ِطلاق ها نه تو جامعه بلکه تو آدم های دور و برم خیلی زیاد شده ! فهمیدم اکثر طلاق بخاطر نداشتن شناخت درست نسبت به طرف مقابل ! 


از جدیدا بگذریم ... 

ما که نبودیم ! ولی اونایی که واسمون تعریف کردن تو حرفا شون میگفتن قدیما حرفای دیگه ای مد بوده ؛ معرفت ، راستی ، درستی ... 

هر کدوم از این حرفا واسه خودشون دنیایی هستن که گفتنی در مورد شون خیلی زیاده ... 


به قول همون قدیمیا : مد هم مد های قدیم ... :)


:)

   


خیلی چیز ها مد شد . چیزایی که شاید اونایی که ازش استفاده میکردن هم به خوب یا بد بودنش شک داشتن ! 

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو !

خیلیا نظرشون در مورد مد همین عبارت بالاست (که البته قبول ش ندارم) ؛ یعنی اصلا به این فکر نمیکنن که کاری که دارن انجام میدن درسته یا غلط ! فقط چون اکثر جامعه این رفتار رو دارن یا این رفتار رو میپسندن ، ازش پیروی میکنن ! 

خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو ! 

یه عده هم این جوری فکر میکنن که نباید مثله بقیه باشن ، حالا به هر قیمتی هم که شده ! اصلا هم واس شون مهم نیست که رفتاری که انجام میدن درسته یا غلط (شاید مثله دسته اول) ! نمیدونم شاید دوست دارن خاص باشن ، خاص بودن رو تو این رفتار میدونن ! 

هیچ وقت نمیخوام جزو هیچ کدوم از این دو دسته باشم ! به نظرم ما عقل داریم که باهاش فکر کنیم ؛ با فکر مون خوب و بد رو از هم تمیز بدیم و دنبال خوب ها باشیم . 

* بیت رو از جایی شنیده بودم .


ادامه داره ...